مركز اطلاعات و مدارك اسلامى
753
فرهنگ نامه اصول فقه ( فارسى )
استناد كند و اين استناد به قطع ، براى او عذر محسوب شده و موجب رهايى او از عقوبت مىگردد و اين ، همان معذّريت قطع است . نيز ر . ك : حجيت قطع . صدر ، محمد باقر ، دروس فى علم الاصول ، ج 1 ، ص 176 . مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 2 ، ص 230 . خمينى ، مصطفى ، تحريرات فى الاصول ، ج 3 ، ص 39 . فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 4 ، ص 171 . معروفيت نسب راوى شناخته شده بودن نسب راوى ؛ از مرجحات باب تعارض اخبار معروفيت نسب راوى ، از مرجحات غير منصوص و از صفات راوى به شمار مىرود ، كه هنگام ترجيح روايتى بر روايت ديگر به آن استناد مىشود و به اين معنا است كه راوى از خانوادهاى معروف و داراى حسن سابقه مىباشد . در تعارض دو روايت ، روايتى كه راوى آن نسب شناختهشدهترى داشته باشد ، بر روايتى كه راوى آن ناشناخته است در صورت تعادل در ساير جهات ترجيح داده مىشود . مجاهد ، محمد بن على ، مفاتيح الاصول ، ص 692 . بدخشى ، محمد بن حسن ، شرح البدخشى ( به ضميمه شرح الاسنوى ) ، ج 3 ، ص 227 . زحيلى ، وهبه ، اصول الفقه الاسلامى ، ج 2 ، ص 1190 . معصيت مخالفت با تكليف واقعى منجّز ، بدون عذر معتبر معصيت ، مقابل اطاعت بوده و به معناى مخالفت نمودن مكلف با اوامر و نواهى مولا است ، و در صورتى كه بدون عذر و از روى عمد و اختيار صورت گيرد ، موجب استحقاق عقوبت وى مىگردد ؛ به بيان ديگر ، معصيت آن است كه مكلف با تكليفى لزومى و واقعى كه بر او منجّز شده است ، بدون عذر مخالفت ورزد . نكته : تجرّى و معصيت در مرحله « نيت معصيت » كه حاكى از قبح فاعلى و موجب استحقاق ذم است با يكديگر توافق و اشتراك دارند ؛ اما در مرحله « ارتكاب فعل قبيح » قبح فعلى كه موجب استحقاق عقوبت است باهم تفاوت دارند ؛ يعنى فرق آن دو در عمل خارجى است ؛ به اين بيان كه در معصيت ، علاوه بر نيت معصيت ، آن عمل انجام شده ، مخالفت با مولا شمرده مىشود ، اما در تجرى ، آن عملى كه محقق مىگردد ، به حسب اعتقاد شخص مرتكب ، مخالفت با مولا است ، اما برحسب واقع ، مخالفت با مولا محسوب نمىشود . برخى مانند مرحوم « صاحب فصول » بر خلاف نظر بيشتر اصوليون « 1 » معتقدند كه عاصى مستحق دو عقوبت است ؛ يكى به خاطر نيت معصيت ، و ديگرى به دليل ارتكاب عمل خارجى ، اما اين دو باهم تداخل مىنمايند ؛ بنابراين ، در تجرى شخص به خاطر نيت معصيت ، مستحق عقوبت است . فاضل لنكرانى ، محمد ، سيرى كامل در اصول فقه ، ج 9 ، ص 252 و 262 . جرجانى ، محمد بن على ، كتاب التعريفات ، ص 97 . سبحانى تبريزى ، جعفر ، المحصول فى علم الاصول ، ج 3 ، ص 30 . معقد اجماع ر . ك : مجمع عليه معلوم اجمالى حكم يا موضوع متعلق علم اجمالى معلوم اجمالى ، مقابل معلوم تفصيلى ، و به معناى هر چيزى ( حكم يا موضوعى ) است كه علم اجمالى به آن تعلق مىگيرد ؛ براى مثال ، در جايى كه شخص ، به وجوب نماز ظهر يا جمعه علم اجمالى دارد ، معلوم اجمالى او وجوب نماز مىباشد ، هرچند ترديد دارد كه وجوب نماز ، در ضمن مصداق نماز ظهر برعهده او آمده است يا در ضمن مصداق نماز جمعه . بنابراين ، معلوم در علم اجمالى از آن جهت كه در نزد نفس حاضر است ( معلوم بالذات ) ، اجمال و ترديد در آن راه ندارد ، اما از جهت تطبيق آن با مصداق خارجى ( معلوم بالعرض ) ، در آن اجمال و ترديد وجود دارد . بهطور خلاصه ، متعلق علم اجمالى عنوان جامع ميان اطراف علم اجمالى است كه اعم از حكم و موضوع مىباشد و از جهت حضور در ذهن ، معلوم تفصيلى است ، ولى از جهت مصداق خارجى ، در آن اجمال و ترديد وجود دارد . آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 407 . سبحانى تبريزى ، جعفر ، المحصول فى علم الاصول ، ج 3 ، ص 94 . ايروانى ، باقر ، الحلقة الثالثة فى اسلوبها الثانى ، ج 3 ، ص 319 و 322 . صدر ، محمد باقر ، بحوث فى علم الاصول ، ج 6 ، ص 242 . خمينى ، روح الله ، تهذيب الاصول ، ج 2 ، ص 7 . خمينى ، مصطفى ، تحريرات فى الاصول ، ج 3 ، ص 105 . معلوم تفصيلى حكم يا موضوع متعلق علم تفصيلى معلوم تفصيلى ، مقابل معلوم اجمالى ، و به معناى هر چيزى ( حكم يا موضوع ) است كه علم تفصيلى به آن تعلق مىگيرد ؛ براى مثال ، در جايى كه مكلف ، به وجوب نماز جمعه در ظهر روز جمعه علم تفصيلى دارد ، معلوم تفصيلى او حكم وجوب است كه به نماز جمعه در ظهر روز جمعه ، تعلق گرفته است . در علم تفصيلى ، نه در معلوم تفصيلى بالذات ( صورت
--> ( 1 ) . آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 302 .